اخبار > بررسی رابطه ایدئولوژیک دو پدیده سکولارنما
 


شماره خبر :٣٧٤٢١٦   تاریخ انتشار خبر : شنبه ٥ خرداد ١٣٩٣    ا   ١٩:١١
 
سید علی حمادی:
بررسی رابطه ایدئولوژیک دو پدیده سکولارنما
بحث و اهمیت بررسی چارچوب ها و مبناهای رابطه مستحکم آمریکا و اسرائیل زمانی به اوج خود می رسد که رویدادی سیاسی یا امنیتی در منطقه ای با بحران هایی مهارنشدنی چون خاورمیانه رخ دهد.
علی حمادی

ا سید علی حمادی ا بحث و اهمیت بررسی چارچوب ها و مبناهای رابطه مستحکم آمریکا و اسرائیل زمانی به اوج خود می رسد که رویدادی سیاسی یا امنیتی در منطقه ای با بحران هایی مهارنشدنی چون خاورمیانه رخ دهد.

بحث اصلی ما در مجموع بر این سؤال متمرکز است که چه رازی بین رابطه تاریخی آمریکا و اسرائیل وجود دارد که آن دو را پیوند داده و مانع از هم گسیختگی این رشته محکم می شود؛ به طوری که وجود هر یک بدون دیگر معنا و مفهومی ندارد.

در این خصوص به مدارک بی حد و اندازه ای از چگونگی رابطه آمریکا و اسرائیل در طی درگیر شدن ملت های عربی و اسلامی با جنبش صهیونیستی می رسیم که نشان می دهد این رابطه در فضایی شکل گرفته که پایه ها و ستون هایی در بر دارد که بیشتر به سیاستی مقدس نزدیکتر است تا به آدابی بر اساس منطق استراتژی ها و پیمان های متعارف جهانی.

اما در این میان شاید بیشترین چیزی که در مجرای بحث، درباره رابطه منحصر به فرد آمریکا و اسرائیل به چشم می خورد کثرت مجادله های کنونی درباره پیش بینی های سرنوشت ساز مربوط به مسیر مذاکرات نهایی و به طور مشخص درباره گزینش های بزرگ احتمالی در مورد پروژه ایجاد دولتی برای مردم فلسطین به موازات یک دولت یهودی است.

بنابراین طرح پرسش هایی بنیادین درباره ارتباط این پروژه با نگرش اصلی آمریکا و جایگاه کنونی و آینده اسرائیل در آن را سودمند دیدیم. چنان چه نگارنده به همین سبب قصد روشنگری درباره درک سیستم معرفتی ثابت و متغیر در این رابطه را دنبال می کند.

بی شک تلاش ما در این یادداشت ارائه ی اشتراک تکوینی بین اسرائیل و ایالات متحده آمریکاست. نقطه اشتراکی که بر دو مفهوم محوری که وحدت پیدایش رفتار وکردار را بروز می دهد، مبتنی ست.

مفهوم نخست: ویژگی مشترک مهاجرنشین بودن پیدایش آمریکا و اسرائیل؛ بر اساس قاعده ای که قائل به لزوم جایگزینی مردمی بدون سرزمین در مکانی می شود که ساکنان آن حق تملک سرزمینشان را ندارند.

مفهوم دوم: ویژگی کلامی تورات که پیوسته با هدف برجسته سازی سرشت استثنائی و آرمانی پدیده هایی نظیر آمریکا و اسرائیل، جنبه متافیزیکی آن دو را مورد تأکید قرار می دهد.

پس از مشاهده اجمالی روند شکل گیری این دو پدیده، بر ما روشن خواهد شد که چگونه رفتار وکردار هر یک از آنها تحت تاثیر همه جانبه باورهای دینی مبتنی بر تورات، قابل تحلیل و ارزیابی هستند؛ همچنین چگونه آنها سیاست و الهیات را در سیستم حکومتی، نهادها، جامعه و قدرت به انحصار در می آورند.

با نگاهی گذرا به تجربه تاریخی اسرائیل در عصر حاضر و نیز تجربه تاریخی پایدار آمریکا در طول زمان، می توان به خیل عظیمی از واژه ها، شرح حال ها، روایت های مذهبی و اساطیری دست یافت که ویژگی کلامی عمیق بین دو تجربه را تحکیم بخشیده و آن را به وضوح به تصویر می کشد.

خواهیم دید اسرائیلی ها به منحصر به فرد بودن، خود بزرگ بینی و برگزیدگی گرایش دارند امّا در واقع چهره واقعی آنها چیزی جز ترس از دیگری نیست. هر غیر و دیگری که در تورات بدانها اشاره می شود به جهان بیگانه ها باز می گردد. به کسانی که خدای تلمود آنها را برای خدمت به "امت برگزیده ی خدا " تسخیر کرده است.

تصادفی نیست که بنیامین نتانیاهو کتاب مشهور خود "مکان تحت الشمس" [مکانی زیر خورشید] را با داستانی که دلالتی آشکار بر پارانویای یهودیان معاصر دارد، مهر تایید بزند. داستان می گوید: هنگامی که فردریک بزرگ از پزشک خود درخواست می کند که برهانی برای اثبات خدا بیاورد، به این گفته اکتفا کرد که: "به طور قطع، وجود یهود، دلیل وجود خداست".

از جهتی دیگر به زعم خودشان حضور همه جانبه دین در تئوری فرهنگی آمریکا با مثال معاصر آن در حکومت جعلی جهود در فلسطین تفاوت چندانی ندارد. اگر به نوع مهندسی اعتقادی و شناختی که در فلسفه کاربردی الهیات سیاسی آمریکا آشکار می شود، نظر افکنیم؛ می توان گفت که هر دوی آنها از یک روح واحد نشأت گرفته اند.

برخی پژوهشگران به حادثه ای اشاره می کنند که از آن به عنوان سندی دارای اهمیت تاریخی دال بر به کارگیری  کتاب مقدس در استراتژی های عالی آمریکا برخورد می کنند.

ما حصل این حادثه این بود که در صبح روز سه شنبه 4/1/2005، شبکه تلویزیونی عمومی C-SPAN صد و نهمین دعای مجلس نمایندگان را به طور مستقیم از کلیسایی در کنگره (کاپیتال هیل) پوشش داد.

در طی نیایش برخی از نمایندگان، "پایه های مسیحی حکومت آمریکا را" یادآور شدند، و برخی دیگر در مورد تراژدی وحشتناک آسیا که فاجعه سونامی اندونزی را دربرداشت، سخن گفتند. هنگامی که نمایندگانی هم دردی خود را با خانواده های بیش از 150 هزار قربانی، ابراز می کردند، تام دیلای (Delay) رهبر تگزاسی اکثریت جمهوری خواه مجلس، به منبر رفت و از کتاب مقدس مطالبی خواند "بعد از آن و پیش از آن که به جایگاه خود بازگردد، بدون هیچ گونه شرحی، آیاتی خواند که با کلام مسیح به پایان می رسید:

... "و هرکه به این سخنان من گوش فرا دهد و به آنها عمل نکند به احمقی می ماند که خانه ی خود را بر ماسه بسازد، پس از آن باران می بارد و سیل ها روان می شود و بادهایی می وزد که خانه را درهم می کوبد، پس خانه فرو می ریزد و کاملا ویران می گردد."

«غصان غصن» پژوهشگر مسائل آمریکا بر این موعظه ی دیلای  شرحی می نویسد تا فضای اشغال شده توسط باورهای متافیزیکی در حلقه تصمیم گیری های سیاسی را نشان دهد، او می گوید:

"اگر بخواهید به باورمندان معتقد به خرافه های اعداد بپیوندید  _ به ویژه عدد هفت، که در" سفر رویا  " آمده_ خواهید گفت که این موضع گیری تأسف آور از چنین قانون گذار  با  نفوذی، هفت چیز را بیان می کند:

نخست: نژاد پرستی: زیرا اکثر قریب به اتفاق قربانیان فاجعه کسانی هستند که امثال دیلای آنها را "سبزه های کوتوله" می نامند.

دوم: دین باوری تعصب آمیز: برای آنکه اکثر قربانیان مسیحی نیستند و حتی اگر بین آنها مسیحیانی باشند، کسانی نیستند که به تازگی متولد شده باشند.( born again)

سوم: استکبار و زورگویی: چون که کشورهای آسیب دیده به مانند ایالات متحده که سرزمینی پر نور بر فراز کوه... که خدا ... به آن برکت بخشیده و غیر قابل نفوذ وپر افتخار بوده؛ نیستند.

چهارم: اطمینان از پشتیبانی: زیرا افراد متنفذ بسیاری وجود دارند که در این اندیشه ها با او هم نوایی و در چنین موضع گیری هایی از او پشتیبانی می کنند.

پنجم: جهالت دیگران یا نادیده انگاشتن آنها: چونکه جریان اصلی هم دست است، یا نمی داند، یا اهمیتی نمی دهد، یا شاید، آنکه ناتوان و درمانده است.

ششم: شادمانی از وقوع فاجعه ها: به خاطر  آنکه ده ها میلیون آمریکایی بر این باورند که این فاجعه ها، شواهدی از تورات مبنی بر نزدیک شدن به پایان جهان و بازگشت منجی است.

هفتم: درهم آمیختن ایدئولوژی و الهیات: به این دلیل که این آمیختگی که برای اولین بار در تاریخ ایالات متحده بوجود آمده، انحصار حکمرانی و همچنین کنترل کشور را منحصراً در اختیار خود نگه داشته است .

و در نقطه ای حاشیه ای که احتمالا برخی آن را نزدیک به "تئوری توطئه" می بینند _با اینکه ممکن است تصادفی باشد_ این است که متن انتخاب شده توسط دیلای، متشکل از ... هفت آیه است، که در فصل هفتم [کتاب مقدس] آمده است.

یهودیت امتداد یافته در زمان

اگر به قواعد هفتگانه یاد شده نظر افکنیم، در می یابیم که هم چون جوهره ای در سرشت تمام مؤسسه های تلمودی پدیده ی اسرائیل جریان  دارد. چه با رشد این پدیده و شکل گیری آن به عنوان یک رژیم ژئوپولیتیک مذهبی در فلسطین، یهودیت نه تنها دینی خارج از زمان جهانی قرار نگرفت؛ بلکه در زمان این جهان پذیرفته شد تا بلکه به آن تحت عنوان یک دین نگریسته نشود.

پس آنچه در واقعیت رخ داد این بود که "حکمای "جنبش صهیونیستی، موفق شدند ایدئولوژی سیاسی منحصر به فرد و اختصاصی خود را مبتنی بر ایمان خود شکل بدهند؛ به طوری که در آن امور دینی از دنیوی جدا نیست و در واقع می توان گفت: این دو مسأله تبدیل به شیء واحدی شده اند که جدایی و تفکیک را نمی پذیرند.

شاید یهودیت بالاترین میزان آمادگی را برای جزم باوری یافته است تا جایی که اسارت آنها به دست بابلیان، سفرهای سرگردانی و آزارهای تجدد را نتیجه ی همان پیوندی ناگسستنی می دانند. آنها بر این اساس مدعی هستند که تراژدی یهودی اجتناب ناپذیر بود!


البته وضعیت این گونه نیست. در منظر کلی، ماهیتی مرکب، پیچیده و مبهمی وجود دارد. درست همانند آنچه در وضعیت به وجود آمدن آمریکا صورت گرفت. اما لازم است که اینجا فاصله میان واقعیت و سوءاستفاده از آن را پیدا کنیم. و این همان چیزی است که مدرنیته غربی در تاریکی های آن غرق شده، و به جای کشف آن دیدگاه های خود را در جهت اهداف جنبش صهیونیستی بنا می کند.


در صورتی که به مقصود صهیونیسم نظر افکنیم، آن را در میان شرایط تاریخ سیاسی معاصر که یهودیت در آن جریان پیدا کرد، می یابیم. پس از آن می بینیم چگونه منفعت ها به باورها، سیاست به دیانت و پول به بتی برای پرستش تبدیل شد. گویا مسأله برای علمای یهودیت امتداد یافته در تاریخ، وارونه شده است، آنجا که اهل دنیا به منزلت اهل دین ارتقا یافته، و امور زمینی بر غیبی فخر فروشی کرده اند، تا بدانجا که تمام محتویات "لوح محفوظ" در دستمایه ی تحریف قرار گرفت.


با این حال برخی از منتقدان مدرنیته قدم به سوی تقریب هایی برداشتند که منجر به روشن شدن منطقه پر ابهام شناختی دیالکتیک حضور یهودی ها در تاریخ مدرن شد.


کارل مارکس در این زمینه مطالعات قابل تأملی داشته است. هنگامی که مارکس به خدای یهودیت به عنوان خدایی سکولار می نگریست، و تمدن آن را تمدنی بازاری قلمداد می کرد، در پی آن بود تا نقاب از چهره  فریبکارانه ای که تلمود سیاسی در باور یهودیان نخستین، مرسوم کرد، بردارد.

پیش از مارکس، امانوئل کانت نیز بر چنین باوری بود، او معنویت یهود را انکار می کرد و بر آن جامه ی مادیگرایی تاریخی محض می پوشانید، او به دیانت یهود به عنوان باوری سیاسی-نژادی می نگریست، و مسیحیت آمیخته در آن را جاه طلبی برای زندگی بهتر مردمی توصیف کرد که در پراکندگی و تبعید زندگی می کردند.


شاید همین گونه وصف ها بود که اندیشمندی یهودی چون اسحاق دویتشر را وادار کرد به جستجوی توصیفی چسبنده تر بر واقعیت رژیم سیاسی یهودی در فلسطین بپردازد؛ وقتی که از نظر او در اسرائیل، قدیمی ترین ملت جهان اقدام به تأسیس جدیدترین دولت نژادی نمود.

علاوه بر این می افزاید که این ملّت به سوی جبران زمان از دست رفته به پیش می رود؛ به ویژه آنکه آرمان بزرگ تمام یهودیان اسرائیل، به طور قطع در تکوین ساختار نژادی پیشگیرانه و مستحکم متجلی می شود،که از ویژگی های  آن رهایی از آوارگی است. بی شک اسرائیل کشور افراد آواره است به همین دلیل، صحبت بسیاری از "ریشه های عمیق" در میان آنها می شود.


و اینکه اگر تورات، توانایی توجیه عقلانی به اصطلاح "ریشه های عمیق" را داشته باشد، پس یهودیت سیاسی که غرب آن را منطبق بر تورات به وجود آورد، منشاء آسمانیش را فرود آورد تا آن را در جنگ های تاریخی و جغرافیایی به کار بندد.


بی شک عملیات سوء استفاده، در زمان بعد از مدرنیته آغاز شد،آنجا که غرب جنایت های خود را در قبال یهودیان مرتکب گردید.

همان عاملی که به جنبش صهیونیسم توانایی بدست گرفتن فرصتی بزرگ برای تبدیل آن جنایت ها به جوی مذهبی با فرکانسی بالا داد و گسترش جغرافیای مهاجرنشینی در سرزمین فلسطین، بهتر از هر زمان دیگری ممکن شد تا "هولوکاست" به عنوان دینی برای گرویدن درآید.

نسخه چاپي ارسال به دوست
امتیازدهی
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج